عقده حقارت در کودکان

معرفی آن

احساس حقارت چیست؟ پاسخ این است که آن عبارت از این احساس است که آدمی در مقایسه خود با دیگر افرادی که در دور و بر او هستند گمان دارد از وضع و شرایط پائین تری برخوردار است و یا گمان دارد توان انجام کار و یا ادراک او در حد متعارف و معمول نیست

در جنبه درس و مدرسه اینان گمان دارند استعدادشان اندک و توان درک و رشد آنان پائین تر از دیگران است توانائی آن را ندارند که با دیگران هم سطح و هم پرواز باشند و یا اگر در رقابت و مسابقه ای شرکت نمایند حتما" بازنده خواهند شد

برخی از آنان توانائی آن را دارند که کاری انجام دهند ولی از ترس آنکه مبادا در این امر موفقیت شایانی به دست نیاورند، در آن وارد نمی شوند

فرق آن با عقده حقارت

شروع این اختلال به صورت احساس کهتری است فرد در ضمن ارزیابی ها و شرکت در امور به این احساس می رسد که از دیگران کهتر و حقیرتر است. تدریجا" این احساس در آنان ریشه دار شده و ناراحتش می کند. ناراحتی از اینکه چرا باید از دیگران پائین تر باشد، چرا نباید بتواند به موفقیتی در زندگی دست یابد و چرا هر چه تلاش می کند به ثمر نمی رسد ... در آن صورت گوئیم دچار عقده کهتری است

بدین سان احساس کهتری احساس عدم توان پیشرفت است و عقده کهتری عبارت است از ناراحتی ناشی از آن در اثر احساس کهتری است که آن عقده پدید می آید و برای آدمی دشواری می آفریند

از سوی دیگر احساس کهتری در مواردی سبب رشد است بدین معنی که آدمی را وامیدارد کوشش و تلاش لازم را برای دستیابی به شرایط مطلوب از خود بروز دهد در حالیکه عقده حقارت سبب می شود خلق و خوی آدمی عوض شده و به انتقام گیری و اذیت و آزار دیگران بپردازد. آنها که دچار چنین عقده ای هستند پرخاشگری دارند، عیبجویند، لاف زنند، آزار رسانند و بالاخره به گونه ای سعی دارند با انجام دادن اعمال ناصالحی خود را سبک و آرام نمایند

ماهیت آن

افرادی چون آدلر احساس حقارت را یک واقعیت طبیعی انسان معرفی کرده و معتقد است که همه کودکان حتی آنهائی که در خانواده های سعادتمند پرورش می یابند واجد آن صفاتند و آن اعترافی است به ناتوانائی و عدم کفایت و لیاقت خود مولود تجربه تلخی است که آدمی در دوران کودکی آن را به دست آورده و تدریجا" در خود پرورش می دهد

تجربه دوران کودکی و از آنیکه نمی تواند به خواسته هایش دست یابد و یا توقعات و انتظارات دیگران را برآورد باعث آن می شود که خود را فردی بی ارزش و بی کفایت تلقی کند دریابد که دچار ضعف شخصیت و ناشایستگی است او ضعیف است که نمی تواند موفقیت یابد و برنده شود، بی لیاقت است که نمی تواند خود را به مزایا برساند و ...

دانشمندی چون پیاژه در کتاب (زندگی و پرورش کودک) آن را زائیده ترس و ناکامی می داند تا حدی که برای فرار از آن گاهی ممکن است به خیالات پناهنده شوند

دیگران گفته اند به هنگامی که عناصر دردناک ناشی از خودپرستی در افراد جمع گردد و طفل بر اثر آن سرنوشت خود را عوض شده دریابد دچار این احساس می شود در کل شکست در رسیدن به اهداف، ناکامی ناشی از سد راه در برابر انگیزه، دردی درونی و احساسی نامطبوع در افراد پدید می آورد که نام آن را احساس کهتری ذکر کرده اند

نشانه ها و علامات

برای احساس کهتری نشانه های متعددی است که ما ذیلا به برخی از آنها اشاره می کنیم

1ـ در حالات: آنهائیکه احساس کهتری دارند دائما" در غمی فرو رفته اند ،حرکات بدن، حالت نگهداری سر و سبک سخن گفتن آنها عادی نیست و از همین طریق می توان آنها را شناخت بر چهره شان هاله ای از غم و اندوه مشاهده می شود آنچنان که گوئی رنجی عظیم آنها را به ستوه آورده است

اگر با آنها معاشر باشیم اغلب آنها را در حال غبطه خوردن، حسرت دیدن، تحمل رنج می یابیم و این خود سبب آن است که خود را از لذات زندگی محروم دارند و حتی آبی که می نوشند همراه با غصه و غم است

حالت القاء پذیری در آنان شدید است چه القاء مثبت باشد چه منفی آنان را تحت تأثیر قرار می دهد. و این امر از یک سو می تواند عامل رهائی باشد و از سوی دیگر عامل گرفتاری بسیار. حساسیت شان بسیار است و با مختصر انتقادی خود را می بازند

2ـ رفتارشان: در رفتارشان نوعی حالت دفاعی برای گریز از حقارت می یابیم سعی دارند با امر و نهی های مکرر نشان دهند که داخل آدمند و یا در مواردی که با افراد کوچکتر از خود ارتباط دارند می کوشند در کارشان مداخله کرده و خودی نشان دهند

رفتارشان خشن و ظالمانه است تا حدی که ممکن است جنبه تهاجمی را در آنان به صورت مبالغه آمیزی ملاحضه کنیم. انعکاس حقارت در آنان به صورت قدرت طلبی و سلطه جوئی است و چنانچه در این راه موفقیت به دست نیاورند سعی دارند از راه لاف زنی و دروغ و خیالبافی خود را آرامش دهند

تکبر، گردنکشی، عصیان و طغیان در آنان امری عادی است و به هنگامی که زمینه آن را ببینند در ابراز آن شکی به خود راه نمی دهندو این قدرت نمائی و کبر فروشی چیزی نیست جزء تلاش برای اثبات شخصیت

3ـ در زندگی جاری خود: اینان سعی دارند شکست های خود را مخفی کنند و پیروزی های خود را بزرگ جلوه دهند تا حدی که به لاف زنی کشانده شود زندگی شان اغلب به صورت فرار از جمع و به سر بردن در حال انزوا است. درد تنهائی را تحمل می کنند تا زمینه سرشکستگی و تمسخر و تحقیر را در خود نیابند

برای حفظ شخصیت خود هرگز تن به رقابت و سبقت نمی دهند از ترس آنکه مبادا در آن شکست بخورند و یا نتوانند از عهده برآیند ولی از درون خود دائما" در حال مقایسه اند و می کوشند دلایلی برای برتری خود به دست آورند

گاهی در جمع برای اینکه مورد سؤال قرار نگیرند چنان خود را به کتابی سرگرم می کنند که گوئی از همه بریده اند در حالیکه گوش به سخنان دیگران دارند و زیر چشمی حرکات و حالات دیگران را می بینند بدخوابی، بی اشتهائی از عوارض بد این حالت برای آنهاست

4ـــ در جنبه احساس: اینان در خود احساس ضعف دارند و گمان می کنند نمی توانند از عهده انجام کاری برآیند و از این بابت خود را شدیدا بدبخت احساس می کنند و این خود زمینه و سببی می شود برای سرکوبی استعدادها

گاهی این احساس بر آنان غالب می شود که نکند دیگران به خاطر نقضی که در او می بینند او را نپذیرند و از خود طرد کنند و این امر سبب ترس و گاهی تملق و ریا می شود او ممکن است برای حل آن گاهی سر از خشم و خشونت و انتقام درآورد و یا سعی به اثبات برتری خویش نماید

احساس محرومیت دارند و رنج ناشی از آن را پذیرایند و برای رفع آن سعی دارند قدرت و امکاناتی برای خود فراهم آورند و زیبائی های خیالی برای خویش تصور کنند و یا برعکس در مواردی حرکتی از خود بروز دهند و بر مشکلات و عوامل محرومیت فائق آیند

گاهی احساس می کند مورد توجه و عنایت مادر نیست و یا به علت تولد نوزادی جدید مادرش او را دوست ندارد و از خود طرد می کند بدین نظر است در مواردی خود را مریض و کوچک نشان می دهد تا جلب نظر کند و یا از غرور سر درآورد تا خود را مهمتر نشان دهد و آن تصور را از خود دور سازد

5- در روابط: گفتیم که اینان از جمع و روابط جمعی پرهیز می کنند بدان خاطر که نکند کمال و برجستگی لازم را نداشته باشند و نتوانند نظر دیگران را به سوی خود جلب نمایند تنها راه می روند سر خود را پائین نگه می دارند سست و متزلزل راه می روند

خود را پست و کوچک احساس کرده و کارشان به جائی می رسد که حتی برای رفع حاجت باید از مادر اجازه بگیرند به افراد قدرتمند وابسته می شوند تا در سایه آن احساس قدرتی کنند و با کوچکتر از خود بازی می کنند تا همیشه برنده باشند نه بازنده

سعی ندارند دیگران را تحقیر کنند نواقص آنها را به رخ بکشند تا در سایه آن عیب خود را فراموش کنند خود را مجاز می دانند که از خود انتقاد کنند بدون اینکه چنین حقی را از دیگران درباره خود قائل باشند انتقاد دیگران را قصدی برای سرکوب تلقی می کنند و در چنان صورت است که خشمگین شده و انگشت روی خطای دیگران گذارده و آن را بزرگ می کنند

6ـ در موضعگیری ها: اینان در همه مورد نقطه اتکائی برای خود در نظر می گیرند ولی سعی دارند آن نقطه اتکا را انکار کنند اگر هم دیگران از آن سر در آورند به دلیل تراشی پرداخته و خود را مورد اجحاف و تعدی معرفی می کنند

اگر کسی سخن خلاف معمول برای آنها بگوید عقده خود را بر سر او خالی می کنند، حتی اگر بتوانند لکه ای بر پیراهن او قرار می دهند، به او تف می کنند و ناراحتی خود را از طریق پرخاشگری و زمانی از طریق تعرض و هم چشمی و تحقیر و یا ناآگاهانه جبران می کنند.

اگر کسی به آنها تعرض کند در برابر او مقاومت می کنند و اگر نتوانند کینه او را به دل می گیرند. به خنده تصادفی دیگران هم ناراحتند و گمان دارند که قصدی برای تحقیرشان در کار بوده است. دائما" نقاط منفی خود را در نظر دارند و از این بابت ناراحتند.

7ـ در برابر حقایق و جریانات: اینان اغلب سعی دارند با امور و حقایق روبرو نشوند، درها را به روی خود بسته نگاهدارند و به اصطلاح عوام حتی از آفتاب مخفی شوند و این امر بدان خاطر است که می خواهند نقص شان علنی نشود و شاید نظر روانکاوان درست باشد که می گویند آنها با این شیوه می خواهند از خود انتقام بگیرند

اگر کسی از آنها تعریف کند خوشحال می شوند بدون اینکه در واقع مستحق آن باشند. احساس موفقیت را برای خود مهم می شمارند و برای آن ارج و ارزش قائلند. تملق گوئی دیگران را برای خود احساس کفایت می دانند به ظاهر از جمع دورند ولی گوش به جمع دارند که چه کسی از آنها ثنا می گوید و برای آن اهمیت قائلند.

8ـ و به طور کلی: از نظر کلی شخصیتی دارند ناسازگار، دنیا در نظرشان محل ستیز و دشمنی است و نمی توانند رابطه معقولی با آن و اصل آن داشته باشند. روابط اجتماعی شان دچار اختلالی شدید است و افق ذهنی شان به طور محسوس کوتاه و تماس اجتماعی شان برای آنها وحشت آفرین است.

از مسئولیت گریزانند و خود را در این رابطه بی استعداد می دانند. در برابر مردم خود را خوار و خفیف می دانند و بر اثر آن دچار نوعی بدبینی هستند. در ذهن خود دیگران را از خود برتر می دانند ولی در عمل چنان وانمود می کنند که دیگران لایق دوستی و معاشرت با او نیستند

منفی بافند، گاهی بی تفاوتند، کم حرفند، و وراجی موسمی دارند، مایل به انزوا هستند، برای جلب نظر خودنمائی می کنند، برای غلبه بر حقارت قدرت نمائی می کنند، جاه طلبند، رفتار ضد اجتماعی دارند، بدبین و خورده گیرند، رنجش، لجاجت، قهر، دلگیری در آنان بسیار است. احساس تأسف بیجا دارند که چرا در برابر دیگران کوتاه آمدند و بالاخره از همه چیز احساس حقارت دارند حتی درباره سر و وضع خود، راه رفتن و حرف زدن خود و اینها همه علامت مرض است.

سنین آن

آنچه که مربوط به احساس ضعف کودک و نیازمندی اوست امری است که از همان خردسالی در کودکان دیده می شود. ولی کودکان چندان احساس آن را ندارند. این امر یک ریشه روانی هم دارد و از اینکه کودکان تا سه سال اول خود را به عنوان پاره ای از وجود و پیکر مادر می دانند و احساس استقلالی در آنان نیست

از حدود سنین سه که کودک خود را موجودی مستقل و جدای از مادر می یابد این احساس در او تقویت می شود. درمی یابد که ضعیف و ناتوان است و نمی تواند بر خواسته های خود فائق آید. او در این سنین درمی یابد آنچه را که می خواهد در اختیارش نیست و از همین امر ناراحت می شود.

در عین حال باید متذکر شویم این احساس در دوران خردسالی چندان شدید نیست، زیرا اولا" کودک آن را درک نمی کند و ثانیا" از جوانب آن سر در نمی آورد و ثالثا" بدان عادت کرده است. اما به تناسب رشد سن این احساس شدیدتر می شود تا جائیکه در سنین نوجوانی و بلوغ این امر به اوج خود می رسد. البته در صورت فائق نیامدن بر آن دشواری دو چندان شده و همچنان تداوم می یابد تا جائیکه امکان دارد آدمی را به جرم و جنایت بکشد

زیانهای آن

در عین حال فراموش نکنیم که این احساس سبب زیانهای بسیاری است و زیان آن را تا حدی ذکر کرده اند که گفته اند وجود آن از مهمترین مصائب زمان ماست و ریشه و منشأ بسیاری از بی نظمی ها، درگیری ها و حتی جرم ها و جنایت هاست. ما در این بحث فقط به بخشی از زیانها و عوارض آن اشاره می کنیم:

1ـ در جنبه بدنی: احساس کهتری زمینه ساز عوارض بسیار است که اهم آنها عبارتند از

بی اشتهائی تا حدی که امکان دارد این امر منجر به وزن کم کردن غیر عادی بینجامد

به دنبال آن ضعف مفرط به گونه ای که توان حرکت و کوشش را از ما سلب کند

ضعف اعصاب و رعشه بدنی به همراه ضعف عضلانی و اختلالات شدید عصبی

حالت غش در موارد حاد که از جهتی می تواند به علت فرسودگی عصبی باشد

انقباض عضلات، بی خوابی شدید به صورتی که فکر او را مشغول داشته باشد از دیگر عوارض است و به همین ترتیب انحطاط و سقوط در مهارت اعضاء پدید می آید تا حدی که به اصطلاح عوام متهم به دست و پا چلفتی می شوند

2ـ در جنبه روانی: صدمه های روانی آن هم کمتر از صدمات جسمانی نیست

بسیاری از آنها از خیالبافی سر در می آورند و در قالب آن اقتدار و توانائی، برای خود پدید می آورند

برخی از اینان بر اثر این حالت لیاقت و شجاعت خود را از دست می دهند و افرادی می شوند که اعتماد به نفس ندارند و نمی توانند به پیش روند

بعضی از آنان افسرده شده و از انزوا سر در می آورند و این در احساس کهتری شدید دیده می شود در چنان صورت کودک سعی دارد برای انزوای خود دلیل تراشی کند

احساس حقارت سبب عدم رشد و بلوغ روانی می شود که این امر خود زمینه طغیان ها و عصیان ها و حتی سر در آوردن از جرم و انحراف است

برخی از آنان سر از لاف و گزاف در می آورند و از این طریق خود را راضی می سازند

در نظر آنها منطق چیزی بی اعتبار می شود که این خود سبب احساس هیچی و پوچی و خود کم بینی و یأس است

احساس کهتری گاهی ممکن است زمینه ساز اختلالات عصبی و روانی گردد که موجب تخلف ها، اعتیادات، انحرافات جنسی و حتی خودکشی است. طبیعی است که در چنان صورت رفتار او هم غیر عادی می باشد

و بالاخره این احساس افراد را شکننده، دچار رنجی جانکاه و مستأصل می کند میل به جبران در او شدید است ولی توانائی و امکان آن نیست و این خود سبب می شود که احساس کهتری او شدیدتر شود

3ـ در بعد عاطفی: احساس کهتری از این بابت نیز موجب وارد آمدن صدماتی بر کودک است از جمله اینکه

ترس را بر افراد غلبه می دهد که خود ترس مادر علتها و عارضه هاست و احساس درماندگی و تن دادن به امور ناصواب را در او فراهم می سازد

یأس را بر او غلبه می دهد که آن سر منشأ لغزش هائی در حد کفر و شرک است

انزوا و در خود فرو رفتن را سبب می شود که آن خود انگیزه مشغول شدن به خود و پایه ریزی انحراف است

احساس محرومیت و ناکامی را موجب می گردد که آن خود منشأ بسیاری از مفاسد و جرائم است

اندیشه انتقام را در شخص می پروراند و او کورکورانه برای فرو نشاندن حالت خشم خود حرکت می کند

در زندگی بعدی حتی توان ازدواج و زناشوئی را از افراد می ستاند و واقعیت تلخ آن را به وی می نمایاند و زندگی خانوادگی را تلخ می سازد

و بالاخره باعث بروز التهابات و هیجانات شدید می شود که حاصل آن فرسودگی اعصاب و کوتاهی عمر است.

4ـ در جنبه تحصیلی: کودکانی که در سنین مدرسه و تحصیلند بر اثر احساس کهتری وضع و حال عادی در کلاس ندارند، تمرکز حواس در آنان ضعیف است، فکرشان درست کار نمی کند، در کلاس درس متوجه سخنان معلم نیستند، در خود و دنیای خود فرو رفته اند

اگر مشکلی درسی برایشان پدید آید جرأت سؤال را ندارند، در پرسش و پاسخ کلاسی سعی دارند خود را مستعفی به حساب آورند، حتی سؤالات خود را از دوستان خود هم نمی پرسند و این امر برایشان موجب  نوعی پس افتادگی درسی است

بررسی ها نشان داده اند که این گونه افراد از ظرفیت هوش و استعداد خود استفاده کافی نمی برند در شکوفائی و آزمایش استعداد خود فرو می مانند شخصیت شان راکد و ظرفیت شان دست نخورده است و اگر همچنان ادامه دهند ممکن است به درجه ای برسند که دیگر هرگز امکان جبران را نیابند

5ـ در جنبه اجتماعی: زیان احساس کهتری در جنبه اجتماعی هم فوق العاده است  مواردی که در این جنبه قابل ذکرند بسیار و از آن جمله اند

عدم جوشش کافی با جمع و اجتماع و سعی در عدم تجلی و بروز در جمع

گریز از مسئولیت به خاطر ترس از شکست و به جای پذیرش شغل ریاست پذیرش شغل کارمندی و منشی گری و پائین تر از آنها

فرار از مشکل و عقب کشیدن خود که این خود سبب لاینحل ماندن مشکل شده و دشواری را دوچندان می کند

در مواردی سر برآوردن از غرور برای جبران و اتخاذ نوعی موضع دفاعی و تهاجمی

سر در آوردن برخی از آنها از جرائم و انحرافات در طریق جبران به صورت قدرت طلبی و حتی دزدی

تن دادن به اعتیاد در سنین بعدی برای فرار از رنج خیالی و این اندیشه بسیاری از اعتیادها و می گساری هاست

گرفتاری و دچار شدن با مشکل در زندگی زناشوئی بعدی و حتی سر در آوردن از ناتوانی جنسی

مورد تجاوز و اهانت قرار گرفتن به خاطر ضعف و احساس زبونی و عدم توان دفاع از خود

سر در آوردن از تملق و ریا برای جلب نظر و برای اینکه در پناه قدرت او زندگی کند

ماندن در وابستگی به حدی که برای هر کار جزئی ناگزیر به کسب اجازه است

به عقب راندن دیگران برای پیشی گرفتن خود و گاهی هم شورش و عصیان علیه دیگران

انتقام جوئی کور به گونه ای که حساب ها را عوضی می گیرد و به هر کس می نازد تا عقده دل خالی کند

نفاق و دوروئی

و در کل عدم موفقیت در زندگی و یا دچار وقفه شدن در کار و رنگ گرفتن شخصیت بر اساس آن

ریشه ها و علت ها

1ـ علل جسمی و زیستی: در این جنبه از مسائل و مواردی می توانیم نام ببریم که اهم آنها عبارتند از

نقص عضو که آدلر آن را سبب عقده حقارت می داند و برای برخی ممکن است زمینه ساز موضع گیری شدید باشد مثل کشتن و منهدم کردن (آقا محمد خان قاجار)

احساس شرمساری از یک نارسائی چون مکنت و یا زشتی چهره که در این زمینه بسیار مؤثرند. مثلا" کودکی که سالک دارد، گوش او آویزان است و از این بابت مورد تمسخر است، مخصوصا" دختران گرفتاری بیشتری دارند

حساسیت عضوی مثل نقص در دستگاه گوارش که کودک نمی تواند طبق میل خود تغذیه کند

ضعف جسمی که سبب بروز ناتوانائی های بسیار است و این امر در پسران بیشتر ملحوظ است

کوتاهی یا بلندی قد که هم سبب مسخره دیگران است و هم علت احساس محرومیت او.

و همچنین است وضع برخی از افراد که دچار لنگی هستند، ثقل سامعه دارند، کوژ پشتند، فلج اند ... و اینان اگر هم به مقامات عالی برسند باز هم در اثر سرزنش ها و تحقیرها ممکن است سر از ناراحتی در آورند

2ـ علل روانی: در این زمینه نیز از علل بسیاری می توان نام برد که از جمله آن است

مورد تهدید قرار گرفتن اعتماد به نفس به خاطر عدم فراگیری اصول کنترل خود

وارد آمدن ضربه و یا فشار روحی سخت به گونه ای که توان مقاومت را از او سلب کرده باشد

عدم انسجام شخصیت و ناپختگی و ضعف در تکامل شخصیت که عامل آسیب پذیری است

وجود امیال واخورده ناشی از محرومیت ها، تضادها و تعارض ها در زندگی

جلوگیری از تظاهری که زمینه ساز شکوفائی ها، ارزیابی ها و تلاشهای خود کودک است

عدم توجه به کودک در دوران کودکی و عدم پذیرش و احترام لازم

احساس شرم و گناه از عمل خود که آگاهانه یا ناخودآگاه صورت گرفته است

وجود خودخواهی و افراط در خودبینی که سبب می شود در عرصه اجتماع کمتر متجلی گردد

احساس بی لیاقتی در اثر شکست های پی در پی که برای او پدید آمده است

احساس شرمساری و خجالت ناشی از خود کم بینی و یا کم داشتن چیزی

احساس عدم کفایت برای غلبه بر مشکل به علت عدم تربیت و کسب مهارت

عدم رشد روانی و بلوغ فکری لازم برای حل مسائل

تصور غیر واقعی از خود و توان خود که نتیجه منجر به بی کفایتی شود

و بالاخره آدلر ضعف های مختلف دوران کودکی را که کودک می خواهد بر آن فائق آید علت عقده حقارت ذکر می کند

3ـ علل عاطفی: در این زمینه نیز علل بسیاری قابل ذکرند که می توانند به عنوان ریشه و علت احساس کهتری به حساب آیند از آن جمله اند

احساس کمبود محبت به ویژه اگر این احساس همراه با حسادت و یا احساس تبعیض باشد

احساس ترس ناشی از محرومیت و ناکامی که خود از عوامل مهم در این زمینه به حساب می آید

مهر طلبی های کودک اگر به مرحله ارضاء و اشباع نرسد و کودک آن را برای خود تنبیهی به حساب آورد

احساس اینکه از سوی افراد مورد علاقه اش چون پدر و مادر مورد استهزاء و تمسخر قرار گرفته است

شکست های عاطفی پی در پی ناشی از مرگ پدر و به ویژه مادر

توهم اضطراب آوری ناشی از سازمان یابی تمایلات ناهشیار در جهت نفی باشد

به حساب نیاوردن کودک در مهمانی ها، در مسافرت ها و در تعیین مثلا صندلی و جای معین برای کودک

احساس شرم یا احساس اهانت به خود در اثر بروز رفتاری ناصواب از او

وجود لوسی و نازپروردگی در زندگی که منجر به بی عرضگی و عدم توان کار و فعالیت می شود (آدلر)

و بالاخره وجود موقعیت های ناگواری که کودک را رنج دهد

4ـ علل اجتماعی: در این جنبه نیز علل بسیاری سبب ایجاد و بروز حقارت می شود از جمله

خواسته های فوق توان از کودک که طفل در انجام دادن آن خود را وامانده احساس کند

احساس این امر که مورد تحقیر و مسخره دیگران است و سنت های غلط اجتماعی این حالت را بر او تحمیل کند

مناسبات و نامناسبات والدین و فرزندان به گونه ای که طفل احساس کند او را به حساب نمی آورند

ذکر عیوب کودک نزد دیگران که احساس شرمساری کند

مقایسه کودک و به رخ کشیدن نقاط ضعف او به گونه ای که طفل خود را قادر به مقابله نبیند

وجود اختلاف دائمی در محیط خانه که کودک را در برابر وجدانش حقیر و شرمسار سازد

نداشتن شنونده ای که به حرفهای او گوش دهد و کودک احساس طرد شدگی دارد

منع کودک از ورود به اطاق پدر و مادر و یا شنیدن حرفهای آنان و یا منع او از بسیاری از کارها

زندگی با پدر و مادری که جنسیت کودک را نپذیرفته اند و آن را در حضور دیگران بیان کرده اند

وجود نام بد که مورد مسخره ها و ریشخند هاست

وجود اهداف غیر قابل وصول برای کودک که زمینه را برای ناراحتی در خانواده و مدرسه فراهم آورد و او خود را مأیوس می کند

وجود تحقیر ها به علت نقص ها و کاستی ها

5ـ علل اقتصادی: در این زمینه علل متعددی وجود دارند که از آن جمله اند

زندگی محدود و عدم دسترسی به وضع مرفه و آسوده مخصوصا در آنگاه که وضع خود را با دیگران مقایسه کند

 عدم برخورداری از لباس مناسب، غذای کافی، کفش مناسب و شرمندگی از وضع خود

احساس ناداری و فقر به علت گله والدین از وضع زندگی خود و آه و ناله و افسوس در این مورد

مقایسه دیگران و به رخ کشیدن زندگی خود و بهره مندی شان از امکانات و بی اعتنائی به او از این بابت

6ـ علل انضباطی: گاهی احساس کهتری ریشه انضباطی دارد مثلا

 از بین رفتن آبروی او در حضور جمع توسط والدین یا مربیان

سوء استفاده از موقعیت ضعف او و سرکوب کردن کودک

خرده گیری های مداوم و پی در پی برای اشتباه و لغزش او

توهین ها، سرزنش ها، مسخره کردن ها، عدم تأیید ها، شماتت ها اگر چه گاهی کودک در برابر آن مقاومت کند

جلوگیری ها و منع های شدید که زمینه ساز احساس محدودیت است و نیز امر و نهی های مجدانه و هولناک

کتک زدن کودک به گونه ای که توان دفاع از او سلب شده باشد

7ـ علل تربیتی: مسائلی که در این رابطه قابل ذکرند بدین قرارند

تصور غلط از توانائی های خود به علت القاء ناروای والدین اگر چه والدین در این امر ناآگاه باشند

احساس جاذب و دلربا نبودن و یا نداشتن یک برجستگی باز هم به علت القاءغلط

عدم مشارکت کودک در بحث ها و گفتگو های خانوادگی

عدم امکان خودنمائی و تظاهر و نشان دادن لیاقت و استعداد خود

زیاده روی در اعمال محبت که گاهی اثر عکس می دهد و طفل گمان دارد که در خور ترحم است

تصمیم گیری به جای فرزند و انجام وظائف او توسط والدین

وجود سنت های غلط در محیط زندگی مثل سعی به گریاندن کودک جهت نشان دادن بی اعتنائی خود به او

مقایسه ها از نظر وضع کار، قد و قامت، هوش، قدرت، نمره و ... که برای طفل نگران کننده باشد

وجود معلم خجالت دهنده و ناراحت کننده و اعمال روشهای غلط تربیتی

8ـــ و بالاخره: از عوامل دیگری هم می توان نام برد از جمله:

سوء تربیت که منجر می شود به لوسی و نازپروردگی و بیکارگی.

زندگی نابسامان در محیط خانواده مخصوصا" در دوران کودکی

فشار های وارده از سوی خانواده و یا دیگران برای کاری که طفل توان انجام آن را ندارد

زندگی زیر دست ناپدری و نامادری که آنها با شیوه غلط خود برای او عقده ساز باشند

سوء استفاده از حیای کودک و واداشتن او به کاری که مورد رضای او نیست

راه های درمان

اگر میخواهید به اصلاح این حالت و نجات فرد از احساس کهتری بپردازد و در این راه تلاشی داشته باشد باید شیوه ای را در پیش گیرد که اساس آن خشکاندن ریشه ها و علت های احساس کهتری است

همان هائیکه ذکر شدند و برشمردیم باید دوباره و چند باره مورد توجه و نظر قرار گیرند با تلاش های خود به فکر زدودن آن علتها باشید در این وادی کوشش و تلاشی همه جانبه، مستمر و پیگیر ضروری است مخصوصا برای کودکانی که این حالت در آنان به صورت مزمن درآمده است اهم اقدامی که در این رابطه قابل ذکر می باشند عبارتند از

1ـ رفع عوارض زیستی و جسمانی: طبیعی است این امر برای حالات و مواردی قابل ذکر است که امکان رفع آن موجود باشد در آنجا که مسئله نقص عضو مطرح است لااقل باید به او اعتماد به نفس داد و یا به او تفهیم کرد که صفات شخصیتی و اخلاقی ارزنده اند و می توانند نقایص را تحت پوشش قرار دهند همچنین باید تلاشی کرد که نقص ها و نارسائی ها برای او سنگین نیایند و یا به خاطر نقص ها مورد تحقیر و سرزنش قرار نگیرند دیگران را نیز مورد سفارش قرار دهیم که در این مورد سخنی و یا به رخ کشیدنی را مطرح نسازد

از تلاشهای جسمی در این زمینه آموزش قدرت تحمل، یاددادن راه مبارزه با ضعف ها و نارسائی ها، آموزش راه و رسم تفکر برای نجات، گرامیداشت او، حمایت از او در موارد ضعف و ناتوانی و البته در عین خودداری از ترحم است

2ـــ در جنبه روانی و عاطفی: در این جنبه نکات متعدد قابل ذکری وجود دارند که عبارتند از

توجه دادن او به کسانی که دچار نقص و نارسائی بیشتری هستند

تشویق و تحسین و پذیرش و احترام به خاطر کار مثبت و سازنده ای که انجام داده است

سپردن کار و مسئولیت به او و دست دادن به او در حضور جمع

سلام کردن به او یا پاسخ دادن به سلام او با گرمی و نشاط

به چنین کودکانی باید احساس امنیت و اعتماد دادو آنها را امیدوار کرد که می توانند پیشرفت کنند، تذکرات و القاآت دیگران که او هم می تواند پیشرفت کند در او بسیار مؤثر و سازنده است همچنین نقش ایمان و اعتقاد در این افراد بسیار کارساز است. باید آنها را به موفقیت مؤمن کرد

در مدرسه می توان احساس شایستگی در او پدید آورد و زمینه را برای رشد و سرافرازی او فراهم آورد و نیز به او تفهیم کرد که شکست بیش یا کم در زندگی هر کس وجود دارد اینکه بخواهیم اصلا شکستی نباشد میسر نیست

باید کاری کرد که او احساس سودمندی و موفقیت کند و بپذیرد که فردی مهم است. باید به او آموخت که در معاشرت خود را ببیند و به این نیندیشد که دیگران درباره او چه می گویند و یا چه عقیده ای و فکری دارند.

او نیاز به روان درمانی دارد، شکافتن درون برای کشف علت و ریشه آن، تلاش برای تغییر فکر او، تفهیم به او که او پست و کوچک نیست و می تواند چون دیگران مسئولیتی داشته باشد، تقویت احساسات و عواطفش نسبت به خود و زمینه سازی برای بیرون آمدن او از حالت عجز خود از طرق موفقیت و پیروزی است

3ـ تعدیل ها: در این مورد غرض این است:

امیال او را تحت کنترل درآوریم، شرم و گناه او را زایل سازیم، بخشی از خودنمائی های او را بپذیریم، خودخواهی افراطی او را ترمز کنیم، تصوری واقعی از امکانات و توانهایش به او بدهیم، محبت او را از افراط و تفریط دور داریم و ..

همچنین ضروری است که شکست های گذشته اش را توجیه کنیم، غم های درونی را از او بزدائیم، به او تفهیم کنیم که دارای اجر و قربی است، در محیط خانواده به حساب می آید، وجودش مایه غرور و سرافرازی و شادی و نشاط خانواده است، اضطرابات توهم آمیز او را زایل سازیم

4ـ در جنبه اجتماعی: بکوشیم او را به بهانه ای وارد جمع کنیم، تماس و ارتباط خود را با او بیشتر سازیم، تجارب او را افزونتر سازیم، زمینه سازی هائی داشته باشیم که در بعد ارتباطات و روابط خود با دیگران توفیق بیابد

روابط خود و دیگران را با او مناسب سازیم، از به رخ کشیدن عیوب جسمانی و حتی رفتاری او جدا" بپرهیزیم و در خفا و به عنوان مصلحت دانی او را نصیحت کنیم. مقایسه ها، به سبقت واداشتن از زندگی او حذف شوند

کانون خانه را از درگیری های ناروا دور دارید، جنسیت کودک را بپذیرید، به حرفهای کودک گوش دهید، او را در محیط خود به حساب آورید، توقعات خود را از او محدود کنید، ظرفیت و استطاعت او را در نظر گیرید

5ـدر بعد اقتصادی: ضروری است که در خانه از شکوه ها و ناله های مربوط به فقر خودداری شود، اگر در سفره نان خالی دارید آن را با روی گشاده صرف کنید و پس از آن خدای را شکر کنید

6ـ در جنبه انضباطی و تربیتی: در این جنبه ضروری است به حقوق کودک و اصول مربوط به بهداشت جسمی و روانی او توجه شود. تلاشی به عمل آید که طفل بر شرایط نارسائی خود فائق آید و نقطه روشن و مثبتی را در خود بیابد

مسئولیت والدین و مربیان در این رابطه بالاتر از آن است که تصور شود کودک انضباط و تربیت کافی می خواهد نه زور و قلدری، هدایت می خواهد نه دیکتاتوری، تکلیف در حد توان می خواهد نه فوق استطاعت و قدرت

اگر تا حال با او با خشونت رفتار کرده اید دل او را به دست آورید اگر تا حال او را سرکوب کرده بودید اینک با او به ملاطفت برخورد کنید، انتقادتان ملایم و خیرخواهانه باشد، سرزنش ها و اهانت ها متوقف گردد، امر و نهی ها به حداقل و به میزان نیاز و عقلانی برسد

یشگیری ها

در پیشگیری ها فقط باید به این نکته توجه کنیم که او کودک است، از ما حقوقی را طلبکار است، در اخذ و طلب حق آگاه نیست و مظلوم است، قدرت ما بر سر او قابل پیاده شدن است ولی در آنصورت خیانتی از ما به امانت خداست.

زندگی را در حدی متعارف نگه دارید، تکلیف به اندازه وسع او باشد، انتظارتان از کودک بی مورد نباشد، او را با خودش مقایسه کنید نه با دیگران، به تناسب دیروز از او بازخواست کنید نه فردا، اگر فقیرید نگذارید کودکان از آن سر درآورند، اگر امکاناتی دارید نگذارید فرزندتان رنج فقر را بچشد، اگر نقص عضوی دارند به آن نظر ندوزید که باعث شرمندگی و ملال شان می شود

 

اشتراک گذاری این مطلب در شبکه های اجتماعی:

مطالب مرتبط:

نظرات کاربران

ارسال نظر

کاربر گرامی:
برای ارسال نظر می بایست در سایت عضو باشید. ورود / عضویت